تا ابد هر جا که هستم
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  
8 آذر 86 - 11:24
من زمین و آسمان را
 کهکشان را دوست دارم
من پل رنگین کمان را
 آفتاب مهربان رادوست دارم
ابرهای پر ز باران
 کوهساران
 ماهتاب و لاله زاران
من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم
عاشقان ناتوان را
 عشق های بی امان را
 من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم
دوستی های نهان را
 خنده های ناگهان را
 بوسه های صادق و سرشارمان را
 من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را
 دوست دارم
مادران را
 
 قلبهای پاکشان را
اشکهای نابشان را
 دستهای گرمشان را
حرفهای از صمیم قلبشان را
 شوروشوق چشمشان را
من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم
من دروغ بچگان را
 شیطنتهای همیشه بکرشان را
رازشان را
 پاکی احساسشان را
 خنده های شادشان را
بادبادکهای قشنگ و نازشان را
 دستهای کوچک وپربارشان را
هر نگاه خالی از نیرنگشان را
 اعتماد خالی از تردیدشان را
 من تمام شیطنتهای جهان را
دوست دارم
سایه های کاج های مهربان را
 بید مجنون ها و برگ نازشان را
 سروها و قامت رعنایشان را
 نخلها و ارتفاع نابشان را
 تاکها و مستی انگورشان را
 سر کشی های شراب و ...
 راستی من تمام درختان انگور جهان را
دوست دارم
نازهای معشوقان زمان را
 دل شکستنهای بی منظورشان را
 بوسه های گرمشان را
 قهرهای تلخشان را
 آشتیهای زود هنگامشان را
عشقهای آتشین و پر رنگشان را
قلبهای بی تاب و تنگشان را
 آشنایی های پرلبخند شان را
 و خداحافظی های پر اشکشان را
 گریه های شوقشانرا
 ضربه های قلبشان را
 حرفهای بی حد و مرزشان را
 من تمام عشق های جاودان را
 دوست دارم
لیلی و مجنونمان را
 خسرو و شیرینمان را
 کوه کن
فرهادمان را....
یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
می پرستم.....
تا ابد هر جا که هستم


 
هرگز نخواستم...
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم یک لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی

اما توی خلوت خودم تنها فقط مال منی

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم  بمونه

یا روی شیشه چشمات غبار اهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی

شکل همه اروزها     تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست

پیش تو ایینه چشا م  حقیره   لایق تو نیست